این شرح بی نهایت

بیش از یک هفته از اعتصاب غذای 72 دانشجوی تربیت معلم فردیس کرج می گذرد . روی سخن من در این مقال نه با حکومت به ظاهر اسلامی که ننگین بودن آن بر هر شیر حلال خورده ای آشکار است نیست . بلکه با مردمی صحبت میکنم که مرگ برای ایشان آرزوی دلچسب تری ست تا زیستنی چنین سخیف و حقیر . . آن مردمی که در تمام این تعطیلات شوم نگران قیمت پودر لباس شویی بودند اما تحصن جوانان این مملکت را یا نخواستند که بشنوند و یا اگر شنیدند با پوزخندی از کنار آن گذشتند .

قبلاً در جایی نوشته بودم ، در نهج البلاغه جمله ای هست که میگوید : ” مردم لایق حکومت هایشان هستند.” میگویم و بازهم تأکید می کنم این مردمی که صبحشان را آغاز می کنند با دروغ با ترس با نفرت . این مردمی که چوب حراج به ناموس و خانواده شان می زنند . آن کسانی که پس از 18 تیر حاضر نشدند قدم رنجه نموده تا اوین تشریف ببرند بخاطر فرزندان در بندشان ، که حقیر می دانستند این جوانان از جالن و آینده گذشته شان را . این کسانی که آنقدر در روزمره گی گوسپند وار خویش غرق شده اند که زوزه ی گرگ آوایی دلنشین برایشان است و ناله های فرزندانشان گوش خراش. لایق حکومتی چنین بی قاعده و قانونند . اینان در هرگام توشه ی لعنت و نفرین آیندگان را بر گرده های خویش سنگین می کنند و جالب اینجاست که از مردانگی و رشادت داد سخن ها می دهند در مجالس غر غر های عصرانه شان و از اینکه ما در هیبت جوانی ال بودیم و بل و جوانان امروزه روز خامند و نادان.

میگویند دود از کنده بلند می شود. راست گفته اند اما نه از کنده های نم گرفته ی نسل پیشین این مملکت که سنگی را به چاه انداخته اند که امروز نه تنها برای بیرون آوردنش یاری نمی رسانند بلکه چوب لای چرخ جوانان نیز می گذارند و افتخار میکنند که ترسویند و نادان .

جماعت مدعی ایران دوستی شکنجه های این جوانان را به هیچ می گیرند و با تمسخر و تبختر ایشان را دست نشانده ی آمریکا و انگلیس لقب می دهند. تحلیل هایشان از اوضاع جهان هنوز بر پایه نگاه خاله خانباجی ها می گردد . و لی ترسشان و حقارتشان از صدای لرزانشان پیداست . هنگام که ناچار به اعتراف می شوند دهان باز می کنند که این سرنوشت است و چاره ای نیست خودمان را به کشتن بدهیم که چه فرزندانمان را آواره کنیم . نمی دانند که فرزندانشان بیزارند که ایشان را والدین خود بدانند .

کودک از لحظه ی تولد قهرمانی بیمانند در ذهن خویش از والدینش می سازد ، دردناک است که هنوز به بلوغ نرسیده بفهمد این وال این بزرگتر این پدر این مادر و این راهبر عروسکی پوشالی بیش نیست . جالب اینست که بعد جلسه می گذارند و روانکاوی می کنند که نسل امروز پرخاشگر است وادینش را وقعی نمی گذارد و الی آخر .

از خواب بیدار شوید ، هشدار میدهم از خواب بیدار شوید این قهقرایی که بدان گرفتار شده اید سر منزل سعادت نیست . بفهمید که نه تنها داراییتان را به یغما میبرند که ناموستان رانیز چوب حراج زده اند . حراج انسان است این محبس بی تنفس .

امروز هر جوانی برای خودش اسماعیلی ست نا امید ، چرا که آن دام اهدایی خداوند که ناجی جان اسماعیل شد پیش از این سربریده شده و این نامردمان ثروت و شکوهشان را بر خون جوانانتان بنا می کنند .

چه اشکالی دارد در لحظات دلخوشیتان با نگاهی با کلمه ای و با باوری همراه این جوانان باشید . شما که دمی بدون هوس شکمهاتان نمی آسایید یک لحظه فکر کرده اید چگونه است جوانی که در اوج دوران شکوفندگی و سرزندگیست دست از همه چیز می شوید و روزها بدون غذا در تحصن می ماند . کدام هدف است که اینچنین انسان را توانمند می کند و استوار .

باور دارم که حرفشان را نشنیده اید . سخت نیست . هرچند اکثریت غریب به اتفاق رسانه ها و خبرچی های این مرزو بوم قلم به مزد و ترسو و ریا کارند اما سخت نیست شنیدن حرفهایی که  اگر کمی به خودت فرصت بدهی حرف توهم هست . پس بشنو و بعد قضاوت کن نه نا شنیده و عجول.

یک نظر

  1. salam rafigh, hameye inayi ke neveshti chize andakiyeh az toone gonahi bozorg ke mano to byad kheyli najavanmardaneh paskh begoyimm, ageh rahe hali dari bego besmellah, motmaen bash hame un chizayi ke to mibini mibinan va mesle to negarano del sokhteh ama rafigh rahe pishnahadito bego. to to zendegit chand ta adame pak bakhteh mishnasi? hich be hamin nokteye riz fekr kardi? rah kar bedeh ke hame gir basheh. man bisabraneh montazere shenidane rahkaretam.


RSS نظرها TrackBack Identifier URI

دیدگاه‌تان را بنویسید: