
در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم میکند.
در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود میسازد.
در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان میدهند.
در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق میتوان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر میکند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه میدهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.
در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ سالهاش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را میشنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند.
ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند.
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید؟
مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.
ايران - نمايندگان پارلمان اروپا نسبت به آزادى زندانيانى كه در تظاهرات برگزار شده بهدنبال انتخابات ژوئن 2009 دستگير شدند، لغو حكم اعدام و احترام به آزادى مطبوعات، طى قطعنامهاى در مورد وضعيت حقوقبشر در جمهورى اسلامى فراخوان دادند. قطعنامه پارلمان اروپا استفاده گسترده از قهر، دستگيريهاى خودسرانه و شكنجههاى محتمل بهخاطر سركوب جنبش اعتراضى كه در ايران بهدنبال انتخابات جنجالى رياست جمهورى شكل گرفته را محكوم كردند. بیشتر بخوانید...
Iran at gates of infernal trio
Journalists have suffered more than ever this year in Mahmoud Ahmadinejad’s Iran. The president’s disputed reelection plunged the country into a major crisis and fostered regime paranoia about journalists and bloggers. Automatic prior censorship, state surveillance of journalists, mistreatment, journalists forced to flee the country, illegal arrests and imprisonment – such is the state of press freedom this year in Iran. Already at the lower end of the rankings in previous years, Iran has now reached the gates of the infernal trio at the very bottom – Turkmenistan (173rd), North Korea (174th) and Eritrea (175th) – where the media are so suppressed they are non-existent.
ایران پشت دروازه سه کشور جهنمی برای ازادی مطبوعات
در سال ٢٠٠٩ وضعیت آزادی مطبوعات در ایران به شکل جدی روز به وخامت گذاشت. مرگ وبلاگ نویس جوان امیدرضا میر صیافی در زندان اوین و ادامه بازداشت روزنامه نگاران و از جمله خبرنگار امریکایی ایرانی تبار رکسانا صابری و سپس بازداشت جمعی روزنامه نگاران در پی سرکوب اعتراضات گسترده به تقلب و تخلف در انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایران در تاریخ ٢٢ خرداد از جمله علل این وخامت است. روزنامه نگاران بازداشت شده مجبور به اعترافات اجباری و در دادگاه های استالینی که حقوق ابتدایی شان رعایت نشد، محاکمه شدند. امسال روزنامه نگاران ایران بیشتر از هر وفت دیگری از ایران احمدی نژاد آزار دیدند. انتخاب مجدد و مورد اعتراض محمود احمدی نژاد کشور را در بحرانی عمیق فرو برد و بدبینی مفرط مقامات حکومتی علیه روزنامه نگاران و وب نگاران شدت یافت. با استقرار نیروهای امنیتی در چاپخانهها و تحریرههای روزنامهها، سانسور پیش از انتشار مطالب اعمال شد. و بازداشت و زندانی کردن، بدرفتاری غیر قانونی و گسترده با روزنامه نگاران بسیاری از انها را مجبور به ترک کشور کرد. این تصویر کلی از وضعیت آزادی مطبوعات در جمهوری اسلامی در سال جاری است. ایران پیش از این نیز در رده های انتهایی جدول رده بندی قرار داشت (سال گذشته در رده ١٦٦ در میان ١٧٣ کشور) ، امسال ایران به دروازه سه کشور جهمنی برای آزادی مطبوعات ترکمنستان ( رده ١٧٣)، کره شمال ( رده ١٧٤) و اریتره (رده ١٧٤) که سال هاست آخرین رده جدول را به خود اختصاص داده اند، رسیده است.
به گزارش روزنامه اعتماد این زن از سوی یک دادگاه در شهر رشت، به دلیل قتلی که در 13 سالگی به گفته خودش تحت اجبار آن را به گردن گرفته بود، حکم اعدام دریافت کرد.
وقتی صغری کودکی 9 ساله بود، از سوی خانواده اش به دلیل فقر زیاد برای خدمتکاری نزد یک خانواده ثروتمند فرستاده شد و چهار سال بعد در همان خانه به اتهام قتل امیر؛ پسر بچه 8 ساله آن خانواده، دستگیر شد. او در اقرارهای اولیه اش به پلیس گفت که نه با کسی دعوا کرده و نه کسی را کشته است. درحالی که پدر امیر، صغری را قاتل پسرش معرفی کرده و علت قتل را حسادت صغری به او عنوان کرده بود. ادعای صغرا مورد از سوی پلیس پذیرفته نشد و او پس از مدتی صغرا تحت فشار، قتل را به گردن گرفت.
اقرار به قتل صغرا باعث شد تا دادگاه برایش حکم اعدام تعیین کند. اما او در نامه اعتراضش به این حکم نوشت که می داند قاتل کیست و قاتل کسی است که به او تجاوز می کرده و به دلیل اینکه امیر یک بار شاهد این رابطه جنسی بود، آن مرد وی را کشت و از من خواست که جسد را به چاه بندازم.
صغرا همچنین اعتراف کرد که آن مرد به او قول دادکه اگر قتل را به گردن بگیرد، وی سعی خواهد کرد که از مادر پسر رضایت بگیرد. اما او که باعث دستگیری صغرا شده بود، به قولش عمل نکرد و صغرا نجف پور به اعدام محکوم شد.
اعترافات صغرا باعث شد که او را به جرم رابطه نامشروع به شلاق محکوم کنند و مردی که او به عنوان متجاوز معرفی کرده بود بعد از طی شدن مراحل قضایی، از اتهامی که صغرا به او وارد کرده بود، تبرئه شد.
صغرا دوبار در سنین 17 سالگی و 21 سالگی پای چوبه دار رفت. اما هر دوبار مادر امیر اعلام کرد که قصد ندارد او را اعدام کند و در عین حال حاضر به بخشش او نیز نبود.
بعد از اینکه صغرا 18 سال را در زندان گذرانده بود ، سال گذشته، نسرین ستوده وکالت پرونده او را به عهده گرفت. او از قاضی پرونده درخواست آزادی صغرا را به دلیل اینکه او 18 سال از عمرش را بلاتکلیف در زندان گذرانده بود، نمود. قاضی با وثیقه 60 میلیونی حاضر به آزادی صغرا شد. اما آزادی او دو هفته بیشتر طول نکشید و دوباره با شکایت خانواده امیر به زندان افتاد.
وکیل صغراصغرا در نوزدهمین سال زندان صغرا برای او درخواست اعاده دادرسی داد. حکم صغرا توسط رئیس قوه قضائیه نقض شد و پرونده به شعبه دیگری برای بررسی دوباره فرستاده شد. اما در این دادگاه نیز حرفها و مستندات صغرا و وکیلش مورد قبول واقع نشد و قاضی دادگاه عمومی رشت، رای به اعدام صغرا داد.
او که از 13 سالگی در زندان بوده و امسال سن زندانی بودنش به 19 سال می رسد تلاش دوباره ای را برای رهایی از طناب دار آغاز کرده است
To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don’t see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven’t used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما مییاره
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی “اونو” میبینی دلت هری بریزه پایین !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh …….laugh. ……..and laugh ……
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ……. باز هم بخندی
These are the best moments of life….
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
“Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed”
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
(چارلی چاپلین)
کامبیز شبانکاره
از ابتدای تکیه زدن احمدی نژاد بر صندلی ریاست جمهوری در گیری لفظی میان او و جاسبی رسانه ای شد. دولت احمدی نژاد تمام
تلاش خود را برای پروژه ی یکسان سازی مدیریت دانشگاهها و تحت اختیار گرفتن سیستم اعتراضات دانشجویی بکار برد و عبدالله جاسبی در تمام این برخورد ها بعنوان نماینده ی امنای دانشگاه در مقابل خواست دولت ایستاد . اما حضور وی در مراشم تنفیذ و علی الخصوص وقایع اخیر در دانشگاه آزاد شق دیگری از تبانی را به ذهن متبادر می کند. بیشتر بخوانید...
تابستان ۱۲ سال پیش، حوالی همین روزها بود که غلامرضا خوشروی کوران کردیه که رسانهها به او «خفاش شب» میگفتند، در تهران به دار مجازات آویخته شد. پس از اعدام او، بارها در مطبوعات کشورمان، روانشناسان به موضوع تجاوز و ریشههای آن از منظر روانشناسی نگاه کردند اما کمتر کسی از منظر قربانیان به این موضوع نگاه کرد و کمتر کسی کوشید تا به بازماندگان آن فاجعه کمک کند دوباره با ذهن و روانی سالم به زندگی برگردند. در دوازدهمین سالگرد اعدام خفاش آن شبهای تهران، از دکتر حسین ابراهیمیمقدم، روانشناس و مدرس دانشگاه، خواستهایم تا به آن موضوع قدیمی از این زاویه جدید، نگاه مجددی بیندازد... بیشتر بخوانید...
عشق را میتوان چنین تعریف کرد: عشق یک احساس شدید عاطفی است که به صورت پنهان و آشکار نسبت به فرد دیگری که معمولاً جنس مکمل (جنس مخالف) است، ابراز میشود. «با توجه به اینکه زن و مرد مکمل هم بوده و همدیگر را تکمیل میکنند، بهجای ذکر جنس مخالف، بهتر است بگوییم جنس مکمل» عشق یک وضعیت کاملاً پیچیده و چندبعدی است. مبادله مهر و محبت، یک نیاز انسانی است. برای اینکه دوستمان بدارند، باید دیگران را دوست بداریم. عشق به جنس مکمل، پدیده شگفتانگیز و بسیار ارزشمندی است که زندگی افراد را سرشار از نشاط و شادمانی میکند...
عشق انسان را متحول میکند و به او شجاعت و جسارت میبخشد و ترس، کمرویی و... را از بین میبرد. هرکسی از عشق، احساس و درک خاصی دارد. «اریک فروم»، روانشناس نامدار میگوید: «عشق، احساس شخصی است که هرکس فقط خودش آن را میتواند درک کند.» «فروید» میگوید: «انسان سالم، کسی است که هم بتواند خوب کار کند و هم خوب عشق بورزد.» بیشتر بخوانید...
● چکیده
در این مقاله استرس یا فشار عصبی تعریف می شود و عوامل ایجاد کننده استرس شامل عوامل ایجاد کننده استرس فردی، عوامل ایجاد کننده استرس گروهی، علائم فیزیولوژیک استرس، علائم روانی استرس، علائم رفتاری استرس، عوامل ایجاد کننده استرس درون سازمانی، عوامل موجد استرس برون سازمان و هم چنین روشهای مقابله با استرس فردی و استرس سازمانی شرح داده می شود.
بیشتر بخوانید...